اينجا همه چي درهم

من به اونگاه ميكنم........!

واوبي تفاوت از كنارمن ردميشود

به ان لعنتي بگوييد اين رفتارش مرا "ميكشد"....!

 

نوشته شده در جمعه 08 آذر 1392ساعت 10:14 توسط zahra7431| ارسال نظر(0)

تنهايي يعني شبها اونقدر شعر بخوني وروتختت فكروخيال كني تا بالاخره

بااشك خوابت ببره

ومن هميشه اينگونه ميخوابم....!!

تنهايي يعني بين ادمهايي باشي كه ميگن دوستت دارن ولي كنار دلتنگيات نيستن....

نوشته شده در جمعه 08 آذر 1392ساعت 09:50 توسط zahra7431| ارسال نظر(2)

تودماغ من چيكار ميكني؟

.

.

.

.

.

.

.

.

چيه بيجنبه ميخواستم بگم نفسمي...خندهچشمک

نهضت سواد اموزي لرها:معلم:براي بار صدم هرچي من ميگم تكرار كنيد:كارگران مشغول كارند

لرها خدا قوت..!!زبان درازیخنده

 

 

پسر8ساله از باباش تب لت ميخواد ما هشت سالمون بود دستمونوگاز ميگرفتيم

جاش بمونه شبيه ساعت مچي بشه

 

 

مورد داشتيم دختره ضربه مغزي شده خانوادش كليپساشو اهدا كردن

 

 

اقايون محترم اينقدرنگين دخترا خواستگارندارن ترشيدن

خوب پول ندارين زن بگيرين چرا بهونه ميارين{#emotions_dlg.laughing}

 

 

مورد داشتيم به پسره گفتن چراهنوز ازدواج نكردي

گفته اخه هنوز كليپس ارزوهاموپيدانكردم{#emotions_dlg.laughing}{#emotions_dlg.laughing}

 

 

شوهرچيست؟شخصي است كه اشغالا رو ميزاره دم در وچنان قيافه اي ميگيره

انگارهمه خونه رو تميزكرده{#emotions_dlg.laughing}

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 آذر 1392ساعت 18:06 توسط zahra7431| ارسال نظر(3)

 

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 آذر 1392ساعت 16:50 توسط zahra7431| ارسال نظر(1)

عشقتون منو كشتهخندهخندهخنده

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 آذر 1392ساعت 16:31 توسط zahra7431| ارسال نظر(0)

درچشمانم تنهايي راپنهان ميكنم            دردلم دلتنگي را

درسكوتم حرفهاي نگفته ام را             درلبخندم غصه هايم را

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 آذر 1392ساعت 15:19 توسط zahra7431| ارسال نظر(2)

براي رسيدن به تو پاپيش گذاشتم

خودم راقسمت كردم

توراسهم تمام روياهايم كردم

انصاف نبود توكه ميدانستي

باچه اشتياقي خودم راقسمت مي كنم

پس چرا زودترازتكه تكه شدنم جوابم نكردي

براي خداحافظي خيلي ديربود

خيلي دير....!

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 آذر 1392ساعت 15:13 توسط zahra7431| ارسال نظر(4)

بهم ميگفت بادنيا عوضم نميكنه

راست ميگفت بادنيا نه

بايكي ديگه عوضم كرد...

نوشته شده در پنج‌شنبه 07 آذر 1392ساعت 10:43 توسط zahra7431| ارسال نظر(143)

این روزها حسابی دورم شلوغ است دیگرتنها نیستم

وقتی یادت هست

خاطراتت هست

غمت هست

غصه ات هست

فقط نمیدانم چراگریه میکنم....

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 19:47 توسط zahra7431| ارسال نظر(10)

کاش یک بار فقط توچشام نگاه کنی

وبادقت حرفهای دلم را بخوانی

اگر به چشام خوب نگاه کنی میبینی که با حالتی عاشقانه برات فریاد

دوستت دارم سرداده ام کاش فقط یک بار نگاه کنی فقط یک بار......

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 19:34 توسط zahra7431| ارسال نظر(2)





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران