اينجا همه چي درهم

کاش یک بار فقط توچشام نگاه کنی

وبادقت حرفهای دلم را بخوانی

اگر به چشام خوب نگاه کنی میبینی که با حالتی عاشقانه برات فریاد

دوستت دارم سرداده ام کاش فقط یک بار نگاه کنی فقط یک بار......

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 19:34 توسط zahra7431| ارسال نظر(2)

 بي وفا اين روزها نه مجالي براي دلتنگي دارم

ونه حوصله لت را ولي با اين همه گاه گاهي دلم هواي تو را ميكند.

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 12:30 توسط zahra7431| ارسال نظر(2)

من براي تنها نبودن ادمهاي زيادي اطرافم دارم

ان چيزي كه ندارم كسي براي باهم بودن است.........

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 12:10 توسط zahra7431| ارسال نظر(0)

سلامتي اون دختري كه گرماي دست دوست پسرشو با گرماي بخاري ماشين يه بچه پولدار عوض نميكنه...

 

سلامتي خودمون كه هميشه اوني شديم كه بقيه ميخوان ولي هيشكي اوني نشد كه ما مي خواستيم...

 

به سلامتي كسي كه هنوز دوسش داري ولي ديگه مال تونيست..

 

به سلامتي اون دختري كه حاضرزيربارون خيس بشه ولي سوار ماشين هيچ پسري نشه..

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 11:10 توسط zahra7431| ارسال نظر(1)

شب ارام ميگذرد ومن تنها با "يادتو"نشسته ام

اگر شب هم بگذرد من از "يادتو"نميگذرم.

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 10:06 توسط zahra7431| ارسال نظر(5)

من به قلبم افتخار ميكنم..

با ان بازي شد..

زخمي شد..

به ان خيانت شد...

سوخت وشكست..

اما به طريقي هنوز كار ميكند..

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 09:10 توسط zahra7431| ارسال نظر(2)

من اگه خدا بودم....

اينقدر هواي دونفره رو به رخ تك نفره ها نميكشيدم...

نترس از هجوم حضورم..

چيزي جز تنهايي با من نيست....

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 09:08 توسط zahra7431| ارسال نظر(0)

گاه دلتنگ ميشوم

دلتنگترازهمه دلتنگيها

گوشه اي مينشينم وميشمارم حسرتها را

ومحاكمه ميكنم وجدانم را

من كدام قلب راشكستم وكدام احساس را له كردم

وكدام خواهش رانشنيدم

وبه كدام دلتنگي خنديدم كه اينچنين تنهايم........

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 08:52 توسط zahra7431| ارسال نظر(3)

براي بعضي دردها نه ميتوان گريه كرد

نه ميتوان فرياد زد

براي بعضي دردها فقط ميتوان نگاه كرد

لبخند زدوبيصدا شكست.........

 به سلامتي اون لامصبايي كه از زندگيت رفتن

اماازاين دل لعنتيت نرفتن..!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 06 آذر 1392ساعت 08:32 توسط zahra7431| ارسال نظر(1)

دوست داشتم ولي هرگز نگفتم

نگفتم تازچشم تونيفتم

نگفتم تاندوني عاشقم من

ندوني بعدتو از پا مي افتم

خيال كردم اگه روزي بدوني

ميري شعرجدايي روميخوني

ميري تنها ميشم بابغض وگريه

توي شهروديار بي نشوني..........

نوشته شده در سه‌شنبه 05 آذر 1392ساعت 23:00 توسط zahra7431| ارسال نظر(0)





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران